لسان الملك سپهر
1717
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مخيّر پيغمبر است . رسول خداى فرمود : انّ من امنّ النّاس علىّ فى صحبته و ماله ابا بكر بن ابى قحّافه و لو اتّخذت خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا . قصّهء طلب كردن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دوات و قلم در صحيح بخارى و مسلم از سعيد بن جبير و از ابن عباس حديث كند : كه يك روز گفت : يوم الخميس و ما يوم الخميس « 1 » يعنى : روز پنجشنبه و چه روزى بود آن روز ؟ ثمّ بكى حتّى خضب دمعه الحصباء و به روايتى بلّ دمعه الحصباء . يعنى : آنگاه چنان بگريست كه سنگ ريزهها را تر كرد . گفتند : يا بن عباس كدام خطب در روز پنجشنبه افتاد ؟ فرمود : آن روز مرض پيغمبر به شدّت شد و خواست در كار خلافت نامهاى بنگارد كه از پس او خلافى در اصحاب نيفتد . فرمود : هلمّوا أكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعده أبدا . و به روايتى فرمود : ائتونى بدوات و بياض و به روايتى ائتونى بدوات و قرطاس لنكتب و لنزيل عنكم مشكل الامر بعدى و أذكر لكم من المستحقّ لها بعدى . و نيز گفتهاند فرمود : ائتونى بكتف أكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعدى . مع القصّه عمر بن الخطاب و جماعتى حاضر بودند ، عمر گفت : دعوا الرّجل انّه ليهجر حسبنا كتاب اللّه . يا اينكه گفت : دعوا الرّجل انّه ليهذو . « 2 » يعنى : واگذاريد اين
--> ( 1 ) . براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به طبقات ابن سعد كه روايات مختلفى از اشخاص مختلف در اين باره آورده ( متن عربى ، چاپ دار صادر ج 2 / 242 - 245 ، ترجمه فارسى از دكتر محمود مهدوى دامغانى ، ج 2 / 291 - 294 ) . ( 2 ) . در اينجا براى پرهيز از هر نوع خطا عين نوشته دانشمند فاضل ارجمند جناب آقاى بهبودى را از چاپ ايشان كه در پانوشت آمده نقل مىشود : هجر به ضم و هذيان هر دو به معنى پريشانگوئى ، چه خواه ناشى از كمى خرد باشد يا نتيجهء بيمارى . از قاموس نقل شده كه مىگويد : هذى تكلم به غير معقول لمرض او غيره . زمخشرى در اساس اللغه و فيروزآبادى در قاموس و فيومى در صحاح و ابن أثير در نهايه ، هجر را به معنى هذيان و فحش و سخن زشت و در همگوئى ( اختلاط ) دانستهاند . بنابراين گفته بعضى از نويسندگان معاصر در اين مقام كاملا نادرست است ، او مىگويد « هجر به معنى : سرسام است نه معنى هذيان زيرا هذيان از كمى خرد برمىخيزد ولى سرسام از بيمارى ناشى مىشود و عمر كلمه « ليهجر » را گفته نه كلمه « ليهذو » را و البته گفتار او نه -